اطلاع‌رسانی ویژه: کاربران عزیز، مشکل ثبت‌نام و عضویت در سایت برطرف شده است اکنون می‌توانید از بخش «حساب من» مراحل ثبت‌نام خود را تکمیل کرده و محصول موردنظر خود را تهیه کنید با سپاس از همراهی شما و دانشجویان عزیز، جدیدترین به‌روزرسانی جلسات دوره «مسیر هم‌ترازی با خواسته‌ها» انجام شده و این دوره هم‌اکنون در بخش محصولات سایت برای مدت محدودی به‌صورت هدیه در دسترس شما قرار دارد برای فعال‌سازی آن می‌توانید به بخش محصولات مراجعه کنید و دانشجویان خارج از ایران نیز برای تهیه دیگر محصولات، در صورت عدم دسترسی به درگاه‌های پرداخت داخلی، می‌توانند از راهنمای پرداخت موجود در صفحه نخست استفاده کنند همچنین جلسات و فایل‌های جدید به‌صورت روزانه در سایت منتشر می‌شود برای مشاهده آخرین آموزش‌ها وارد بخش جدیدترین مطالب شوید و کانال یوتوب ما را نیز دنبال کنید
Skip to content

ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه

● یکی از سوالات مهم در مورد یکی از بخش های سیستم مغزی ما، این ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه دقیقاً چیه؟

ما توی ذهنمون دوتا «سیستمِ اصلی» داریم
نه دوتا مغز
دو جور کارکرد

ضمیر خودآگاه همون بخشی از توئه که:
● الان داری باهاش این متن رو می‌خونی
● فکر می‌کنی
● تصمیم می‌گیری
● برنامه می‌ریزی

مثلاً:
می‌خوام درآمدم بیشتر بشه
می‌خوام مهاجرت کنم
می‌خوام زندگیم تغییر کنه
می‌خوام رشد کنم

همه‌ی این جمله‌ها صدای ضمیر خودآگاه توئه

پس خیلی ساده:
ضمیر خودآگاه = خواستن + فکر کردن + تصمیم گرفتن

سؤال بعدی ضمیر ناخودآگاه چیه؟

ضمیر ناخودآگاه اون بخش عمیق‌ترِ توئه
که اصلاً با منطق و تحلیل کار نمی‌کنه

ناخودآگاه با این‌ها کار می‌کنه:
احساس‌ها
تجربه‌های قدیمی
خاطره‌ها
ترس‌ها

برداشت‌هایی که از کودکی تو ذهنت نشسته

و فقط با یک سؤال زندگی می‌کنه:

امن هست یا خطرناک؟
برای ناخودآگاه مهم نیست
چیزی خوبه یا بد
درسته یا غلط
منطقیه یا نه

فقط این سوال براش مهمه:
آیا بدن من با این موضوع احساس امنیت می‌کنه یا نه؟

فرق واقعی خودآگاه و ناخودآگاه چیه؟
این قسمت خیلی مهمه، خیلی ساده
ضمیر خودآگاه میگه:
من چی می‌خوام؟

ضمیر ناخودآگاه میگه:
آیا اجازه دارم بهش برسم؟

شاید الان بگی پریسا یعنی چی اجازه دارم؟
بذار با مثال بگم تو با خودآگاهت میگی:
«من می‌خوام ثروتمند بشم»

اما ناخودآگاهت ممکنه سال‌ها قبل این رو ذخیره کرده باشه که:
پول یعنی استرس
پول یعنی دعوا
پول یعنی از دست دادن آدم‌ها
پول یعنی ناامنی

اون موقع چی میشه؟
تو با خودآگاه داری گاز میدی
ولی ناخودآگاه داره ترمز میکشه

شاید بازم این سوال پیش بیاد برات پس چرا خیلی‌ها انقدر تلقین می‌کنن و عبارات تاکیدی هم میگن ولی نتیجه نمی‌گیرن؟
مگه تلقین، تجسم، نوشتن هدف، مثبت‌اندیشی برای جذب نیست؟
جواب صادقانه بخوام بدم
این‌ها فقط با ضمیر خودآگاه کار می‌کنن
اما زندگی با ضمیر ناخودآگاه جلو میره

یادت باشه:
خودآگاه فرمان می‌دهد
ناخودآگاه اجرا می‌کند

و حالا بازم شاید بگی خوب پریسا این دو تا چه ربطی به جذب خواسته‌ها دارن؟
بریم سر اصل ماجرا، اینجا دقیقاً همون جاییه که خیلی‌ها اشتباه متوجه میشن
ما خواسته‌هامون رو با فکر جذب نمی‌کنیم
با وضعیت درونی بدن جذب می‌کنیم

اینجا یه سوال مهم ازت دارم:

وقتی به خواسته‌ات فکر می‌کنی
( مثلاً پول بیشتر، موفقیت، دیده شدن، مهاجرت، رشد… )
بدنت چه واکنشی نشون میده؟

یک لحظه دقت کن:
دلت آرومه؟
نفس راحت می‌کشی؟
بدنت باز و ریلکس است؟

یا…

یه فشار ریز توی سینه‌اته؟
یه دلشوره‌ی بی‌دلیل داری؟
یه جمع‌شدگی توی شکم یا گلو حس می‌کنی؟

اینجا دقیقاً پیام ناخودآگاه داره لو میره

و سوالی که خیلی ها حتی نمیتونن بپرسن، ناخودآگاه چطور تصمیم جذب رو می‌گیره؟

ناخودآگاه به جمله‌ی تو گوش نمیده
به حالت بدنت گوش میده
اگر وقتی به خواسته‌ات فکر می‌کنی
بدنت منقبضه، ناآرومه، مضطربه

ناخودآگاه این پیام رو دریافت می‌کنه:
این موضوع خطرناکه

و وقتی چیزی خطرناک تشخیص داده میشه، یک مأموریت فعال میشه:
بقا

نه رشد
نه گسترش
نه ساختن آینده

فقط زنده موندن

این جمله رو از من خیلی جدی بگیر
جذب از ذهن شروع نمی‌شود
از بدن شروع می‌شود

سوال مهم اینه که چرا وقتی بدن روی حالت بقاست جذب متوقف می‌شود؟

وقتی بدن روی حالت بقاست ضمیر ناخودآگاه فقط دنبال این چیزهاست:
کنترل
احتیاط
عقب‌نشینی
کم‌ریسک بودن

در حالت بقا، مغز تو برای این طراحی نشده که:
پول بیشتر بسازه
رویاهای بزرگ دنبال کنه
جهش‌های بزرگی توی زندگی ایجاد کنه

خلاصه‌ی خیلی شفاف تفاوت این دو ضمیر

ضمیر خودآگاه می‌گوید:
چه می‌خواهم

ضمیر ناخودآگاه تعیین می‌کند:
آیا بدن من آماده دریافت آن هست یا نه

یک مثال خیلی ساده و واقعی فرض کن میگی:
می‌خوام درآمدم چند برابر بشه
اگر هم‌زمان: بدنت آروم نیست، نفست سخت بالا میاد، یه حس ناامنی ریز ته دلت هست
ناخودآگاه این رو می‌فهمه:
افزایش درآمد = خطر
و در نتیجه زندگی ناخواسته هم‌سطح قبلی نگهت می‌داره
نه از سر بدخواهی بلکه از سر حفاظت

پس یادت باشه تو چیزی را جذب نمی‌کنی که فقط دوست داری
تو چیزی را جذب می‌کنی که
بدنت با آن احساس امنیت می‌کند
و این دقیقاً کار ضمیر ناخودآگاه است

ذهن من خواسته را انتخاب می‌کند، اما بدن من تعیین می‌کند آیا اجازه دارم آن را وارد زندگی‌ام کنم یا نه

و دقیقاً از همین‌جا
کار واقعی روی جذب شروع می‌شود:
نه از فکر، نه از تلقین
بلکه از آرام‌کردن بدن و خارج‌کردن سیستم عصبی از حالت بقا

پایان این بخش مهم‌ترین پیامی که باید با خودت ببری
قبل از هر چیز، یه نکته‌ی خیلی مهم رو صادقانه بهت بگم…
این‌طوری نیست که اگه ضمیر ناخودآگاهت امروز پر از ترس و باور محدودکننده است
دیگه کار از کار گذشته باشد

نه، اصلاً

سؤال خیلی مهمی که معمولاً همین‌جا توی ذهن میاد اینه:

خب پریسا… اگه ناخودآگاه من این‌همه سال این‌جوری شکل گرفته
یعنی دیگه نمیشه عوضش کرد؟

جواب خیلی شفافه: میشه، کاملا هم میشه

فقط باید واقع‌بین باشیم
ببین… بعضی از این الگوها واقعاً مثل بتن توی سیستم مغزی ما سفت شده‌اند

چرا؟
چون سال‌ها تکرار شده‌اند
نه فقط با حرف…
با تجربه، با ترس، با نگاه اطرافیان
با فضای خانواده
با جامعه
با مدرسه
با مذهب
با فرهنگ
با تمام شبکه های اجتماعی
با ناامنی‌هایی که وقتی بچه بودیم اصلاً نمی‌فهمیدیم داریم می‌گیریم

واقعیت اینه که:
خیلی از ما وقتی کودک بودیم
اصلاً نمی‌دانستیم داریم چی می‌شنویم…
ولی همون جمله‌ها، همون نگاه‌ها، همون ترس‌های والدین و جامعه
آروم‌آروم رفتند توی سیستم ناخودآگاه ما
و امروز که نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلی از همون ورودی‌ها
الان دارند جلوی رشد ما را می‌گیرند

اما دوست من این قسمتِ خیلی مهم ماجراست:
الان تو آگاه شدی
و وقتی آگاه میشی
دیگه قرار نیست ناخودآگاهت برای خودش فرماندهی کند
و اینجا دقیقاً نقطه‌ی تغییر است

از این لحظه به بعد، تنها کاری که واقعاً لازم است بکنی این است:
اول… کارکرد این سیستم را فهمیدی
فهمیدی که:
این ضمیر پر شده از سال‌ها باور محدودکننده
که مثل ترمز در همه‌ی حوزه‌های زندگی کار می‌کنند:
پول
روابط
موفقیت
دیده‌شدن
اعتماد به خود
آرامش

حالا مرحله‌ی بعد چیست؟
شجاعت
تو باید آن‌قدر شجاع باشی که به سیستم مغزی‌ات بگویی:
من می‌دانم تو تا امروز وظیفه‌ات محافظت از من بوده…
اما از این به بعد من مسیر را انتخاب می‌کنم
من می‌گویم چه می‌خواهم
و تو باید مدیریت ریسک‌هایش را به‌عهده بگیری نه این‌که مرا متوقف کنی

واقعیت خیلی مهم دیگری را هم باید بدانی:
سیستم مغزی و این جهان اصلاً کاری ندارند چیزی برای تو «خوب» است یا «بد»

آن‌ها فقط یک چیز را دنبال می‌کنند:
آنچه تو به آن عادت و توجه داده‌ای
آنچه برای بدنت آشنا و امن شده است

برای همین است که:
وقتی تو شروع می‌کنی به تغییر باورها، ناخودآگاه بیکار نمی‌نشیند
برعکس…
شروع می‌کند هزار تا دلیل آوردن:
این راه اشتباه است
الان وقتش نیست
ریسک دارد
تو آمادگی‌اش را نداری
قبلاً هم امتحان کردی نشد

تو این صداها را می‌شنوی
و قرارم نیست نشنوی

اما تفاوت تو با قبل این است که:
آن‌قدر شجاع هستی
که تسلیم این صداها نمی‌شوی

و این‌جاست که بازنویسی واقعی شروع می‌شود

پس چطور می‌شود ناخودآگاه را بازنویسی کرد؟

در ساده‌ترین و واقعی‌ترین شکلش:

✔ اول یاد می‌گیری باورهای محدودکننده‌ات را دقیق شناسایی کنی

✔ بعد یاد می‌گیری بفهمی کدام ترس واقعاً ترس تو نیست؛ ترسِ یادگرفته‌شده است

✔ بعد یاد می‌گیری چطور به‌جای جنگیدن با ذهنت، با سیستم عصبی‌ات کار کنی

✔ و مهم‌تر از همه، یاد می‌گیری چطور حالت بدنت را به‌جای حالت بقا، وارد حالت امنیت کنی

چون تا بدن آرام نشود
هیچ باوری واقعاً عوض نمی‌شود

و سؤال عمیق‌تر چطور می‌توانیم سیستم مغزی‌مان را با فطرت‌مان هماهنگ و همسو کنیم؟
یعنی با آن هوشمندی درونی
با آن صدای عمیق وجودی که همیشه می‌داند مسیر درست چیست

پاسخش این است:
وقتی یاد بگیری
سیستم بقا را آرام کنی
و از روی ترس تصمیم نگیری
کم‌کم انتخاب‌هایت
از فطرت می‌آیند، نه از زخم
از آگاهی می‌آیند، نه از شرطی‌سازی

و دقیقاً به همین دلیل است که ما در یکی از کامل‌ترین، تخصصی‌ترین و بنیادی‌ترین دوره‌هایمان
با عنوان:
قانون هماهنگی با کائنات

از صفر تا صد این مسیر را قدم‌به‌قدم جلو می‌رویم:

از شناخت دقیق عملکرد ذهن و ناخودآگاه
تا شناسایی باورهای محدودکننده
تا بازنویسی عملی آن‌ها
تا هماهنگ‌کردن سیستم عصبی با فطرت
و در نهایت قرار گرفتن طبیعی در مسیر جذب خواسته‌ها

در این دوره فقط شعار داده نمی‌شود، سازوکار توضیح داده می‌شود، تمرین داده می‌شود
و دقیقاً به سؤال‌های پیش اومده شما در این مسیر پاسخ داده می‌شود
که معمولاً وسط مسیر جذب، آدم را متوقف می‌کنند

اگر دوست داری واقعاً این مسیر را عمیق و اصولی جلو بروی
ازت دعوت می‌کنم عضو دوره‌ی قانون هماهنگی با کائنات
بشوی و با ما همراه باشی

چون…
مسئله این نیست که «تو نمی‌توانی» مسئله فقط این بوده که تا امروز
فرمان دستِ یک سیستم قدیمی بوده

و این را خیلی واضح و صادقانه یادت بماند:
تو قربانی گذشته‌ات نیستی
تو محصول شرطی‌سازی‌هایت نیستی

و یادت باشه کار از کار نگذشته
چون تو خالقی…
و از لحظه‌ای که آگاه شدی، می‌توانی دوباره سیستم درونت را به نفع زندگی‌ای که می‌خواهی
بازطراحی کنی

دیدگاهتان را بنویسید

صفحه اصلی جدیدترین مطالب محصولات پرداخت بین‌الملل سفارش‌های من حساب من